تبليغاتX
هذیان دل
خوب یا بدش مهم نیست کم یا زیادش مهم نیست مهم اینه كه حسش اومده و بعد جاری شده. سعی نکردم زیادش کنم شاید دوباره حسش بیاد و کاملش کنم.

ای یاد تو جاری در روزگار من
تردید چشمامی در لحظه رفتن

این جاده نمناک از یاد تو پر بود
سهم نگاه من بارون شر شر بود

حس جدایی رو از قلب من کم کن
اندوه چشمامو بارون نم نم کن

دنیامو باور کن تا باورت باشم
تا آخرین فریاد در گوش دنیا شم

معراج روح از تن تقدیر این عشقه
دست خود من نیست تقصیر این عشقه

 



۷ آذر ۱۳۸۸
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 3:12  توسط حمیدرضا بیاتی  | 

از زمانه ای دلگیرم كه در آن برای فراموشی زخمهای کهنه ات زخم تازه ای بر تو می زنند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 19:36  توسط حمیدرضا بیاتی 

ای تو كه خواب دیده ای، تعبیر خواب تو منم!...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 2:45  توسط حمیدرضا بیاتی 

می تونم بگم تقریبا تا به حال غزل نگفتم. اما احساس می کنم الان با روحیاتم بیشتر سازگاره. به هر حال می تونه یه شروع باشه و البته بعد مدتها كه چشمه واژه خشکیده بود.


دلم گرفته از این آسمان غریب
از این تنفس تردید از این هوای فریب

در این هزار تو كه عشق گم گشته
برای شوق رهایی نمانده شکیب
 
تو ای دقایق دوری به یاد تو جاری
نشسته ای به دل ای آشنای غریب

كه مرز عشق و هوس مثل مو باریک است
و در خم موی سیاهت نشان حبیب

بهشت من نهان شده در رضایت دوست
بیا و وسوسه ام کن  به چیدن سیب

كه من شمارش معکوس می کنم دقایق را
مسیح وار نشسته ام به انتظار صلیب

۴ آبان ۱۳۸۸
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:40  توسط حمیدرضا بیاتی  | 

اگر چه در دور زمان

 هزار بار شکسته‌ام

اشک مرا ندیده‌ای

 شادم و شاد می‌کنم

 

نه از غم و نه از شکست

بلکه برای تجربه

خاطره‌های تلخ را

همیشه یاد می‌کنم

 

بهمن 1387

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 15:21  توسط حمیدرضا بیاتی  |